تبليغاتX
..روز های قشنگ زندگی
پرسپوليس سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 2:46

این هفته هم مثل هفته های پيش رفته بوديم سينما با حميد و علی و هومن. امّا این دفعه فيلم ما يه خورده با دفعه های قبل فرق داشت. این دفه ميخواستن داستانه زندگی ما ایرانی ها رو به دنيا نشون بده. راستش اولش دوست نداشتم برم چون تصورم این بود که الان که بازار فيلم های ضد ایرانی و ضد مسلمونی توی دنيا داغ شده حالا که همه فيلم ها شده فيلم  ۳۰۰ و فتنه.. بريم يکی از همون فيلم ها رو که همش ناسزا ميگن رو ببينيم. تازه این بارقراره خودمون به خدمون ناسزا بگيم چرا که سازندش ایرانی بود (مرجان ساتراپي) . خلاصه با صحبت هايی بچه ها که نديده نميشه قضاوت کرد و اینکه واقعا دوست داشتم فيلم رو ببينم و توی اینترنت هم پيدا نکرده بودم رفتيم توی واسه ديدن فيلم.

این فيلم داستان زندگی خانم مرجان ستراپی است که با يک دورنما و قالب کارتونی سياه و سفيد که گويا بيان کننده خاطرات نچندان خوش از حوداث انقلاب و بعد از اون رو  نشون ميده.  ضمن اینکه چهره حکومت ایران سياه نشون داده ميشه و من اشک ريختن بازی از تماشاچی ها رو  در بعضی از صحنه های ديدم امّا بايد به تلخی پذيرفت که این مسايل واقعيت جامعه ما بوده و هست هر چند برای قشری خاص تر در جامعه که خانم ستراپی ظاهرا جزيی از آنها بوده سخت تر بوده است.

لينک مرتبط: http://aaftab.blogfa.com/

 

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 19:28

بعد از مدت ها خاک خوردن وب لاگم باز هم تصميم دارم شروع کنم به نوشتن. فکر کنم ديگه واقعا هوس نوشتن زده به سرم.

 

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 1:32
کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم کودک گفت : مي دانستم با او نسبت داري
نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |

يه شعر پر از احساسات دوشنبه هشتم بهمن 1386 21:38

این شعر رو خيلی خوشم اومد. فکر می کنم يه شعر پر از احساساته:

اجازه هست بشم فدات؟ اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خنده هات؟ شب كه مياديواش يواش با چشمك ستاره هاش,اجازه هست ازآسمون ستاره كش برم برات؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم ؟تو هم بگي دوسم داري؟ بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد و بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بزارم؟ اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني؟خيال كنم با رفتنت دل منو نميشكني؟ اجازه هست بشم فدات ؟برم به قربون چشات؟

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |

سه شنبه دوم بهمن 1386 22:21
 الفاتحة تمنع غضب الله ............. وسورة يس تمنع عطش يوم القيامة ............. وسورة الملك تمنع عذاب القبر ........... وسورة الكوثر تمنع الخصومة .............. وسورة الكافرون تمنع الكفر عند الموت ............. وسورة الاخلاص تمنع النفاق ............. وسورة الفلق تمنع الحسد .................. وسورة الناس تمنع الوسواس .............
نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |

حسين جمعه بیست و هشتم دی 1386 18:30
دكتر علي شريعتي: حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخم‌هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي‌آبي معرفي كردند
نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |

جمعه یازدهم آبان 1386 14:21

بايد 

ياد گرفت که

                      بزرگ منش بود.

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |

خاطره اي از دكتر محمود حسابي - جهان سوم كجاست ؟ پنجشنبه هشتم شهریور 1386 22:55

آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟

فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.
پروفسور محمود حسابي

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |

قسمتي از نيايش علي شريعتي شنبه بیستم مرداد 1386 22:52

خدايا:به من قدرت تحمل عقيده "مخالف" ارزاني كن.

خدايا:رشدعقلي وعلمي مرا از فضيلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

خدايا:مرا همواره اگاه وهوشيار دار تا پيش ازشناختن درست وكامل كسي يا فكري مثبت يا منفي قضاوت نكنم.

خدايا:جهل اميخته باخودخواهي و حسد مرا رايگان ابزار قتاله دشمن براي حمله به دوست نسازد.

خدايا:شهرت مني را كه:"ميخواهم باشم" قرباني مني كه " ميخواهند باشم" نكند.

خدايا:درروح من اختلاف در "انسانيت" را به اختلاف در فكر واختلاف در رابطه با هم مياميز. ان چنان كه نتوانم اين سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

خدايا:مرا به خا طر حسد كينه و غرض عمله اماتور مگردان.

خدايا:خودخواهي را چندان درمن بكش يا درمن بركش تاخودخواهي ديگران را احساس نكنم واز ان در رنج نباشم.

خدايا:مرا در ايمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصيان مطلق« باشم.

خدايا:به من « تقواي ستيز» بياموز تا درانبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

خدايا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختي مكشان. اضطرابهاي بزرگ غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا كن.

خدايا:لذت ها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز بر جانم ريز.

 

برگرفته از وب سايت IranianUK

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |

ماشين جديدم.. دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 3:14

این هفته هم تموم شد. آخر این هفته هم هومن برميگرده. باورم نميشه به زودی زمان گذشته باشه. يعنی چهار هفته شد به این زودی؟؟

راستی يه اتّفاق مهم! ماشين خريدم! يه Honda Civic آبی. از روندنش خيلی لذت ميبرم .چون حس ميکنم این ديگه ماشينه خودمه. ماشينيه که با زحمت خودم خريدم . خلاصه روزی که خريدمش (پنجشنبه) عين بچه ها خيلی ذوق داشتم . دوست داشتم اول بيارمش نشونه بابا و مامان و خواهرهام بدمش و بعدش باهاش بريم دور بزنيم. حالا از حرفهای خاله زنکی که بگذريم بابا مياد آخره هفته انشا الّله..بابا مياد که واسيه يه ماهی پيشه من بمونه. اميدوارم اینجا حسابی بهش خوش بگذره. يه برنامه هايی هم چيدم. البته این هفته بايد خوب کار کنم که بابا که بياد با خيال راحت تری بريم این ور و اون ور بچرخيم.

راستی يه عکس هم از ماشين جديدم ميگيرم ميذارم تو وب لاگ.

 

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |